تبلیغات
برگزیده های وب - خواب عجیب امام(ره) برای شهید بهشتی (ره)
نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: 8 تیر 90 ساعت 00 و 15 دقیقه و 23 ثانیه
آیت الله شهید دكتر سید محمدحسینی بهشتی در محضر امام خمینی- مقام معظم رهبری هم در تصویر دیده می شوند

خواب عجیب امام(ره) برای شهید بهشتی (ره)
-------------------------------------------------------
از دیدار امام برگشت. توی فكر بود. امام خواب دیده بود عباش سوخته، به او گفته بود مواظب خودتان باشید. می گفت پرسیدم چرا؟ جواب داد آقای بهشتی شما عبای من هستید.


* محمد باقیات صالحات شماست

-------------------------------------
مادر خواب دیده بود؛ خواب پدربزرگ محمد. پرسیده بود "چه كار كنم اون دنیا من رو شفاعت كنند؟ " گفته بود "از محمد محافظت كنید كه باقیات صالحات شما است. "


*تا آخر عمر با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی كرد

---------------------------------------------------------------------
" طلبه بود و جوان، هر روز می رفت دبیرستان ها درس انگلیسی می داد. می گفت این طوری استقلالم بیش تر است، نواقص حوزه را بهتر می فهمم و با شجاعت بیش تری می توانم نقد كنم. تا آخر عمرش هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می كرد.


* اقامه نماز در فرودگاه هامبورگ

-------------------------------------
آلمان، هامبورگ، ایستگاه راه آهن؛ موقع ظهر رسیده بود. قبله نما را نگاه كرد و همانجا ایستاد نماز بخواند. پلیس را خبر كردند كه یكی آمده حركات غیرطبیعی دارد. بردندش اداره پلیس، گفته بود من مسلمانم، نماز هم واجب دینی ما است. محكم گفته بود، آزادش كرده بودند.

* خدا از من دفاع می كند اگر...

-------------------------------------
به ش می گفتند انحصار طلب، دیكتاتور، مرفه، پول دار.
دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمی دهی؟ تا كی سكوت؟
می گفت مگر نشنیده اید قرآن می گوید انّ الله یدافع عن الذین امنوا. یعنی وظیفه ی من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.


* روحانی همه جا می تواند برود اگر علمش را داشته باشد

------------------------------------------------------------------
از بهشتی پرسید روحانی هم می تواند عضو شورای شهر شود؟ گفت: روحانی همه جا می تواند برود به شرط این كه علمش را داشته باشد نه اینكه تكیه اش به علوم حوزوی باشد. گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر كاری را نمی دهد.


*اول نمازش را خواند

-------------------------
كنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان دعوتش كرده بودند برود باش مباحثه كنند. رفته بود. دیده بود یك كافه است، طبقه اول بار است، طبقه دوم جای سخنرانی. اول از همه، حصیرش را پهن كرده بود تا نمازش را بخواند.

* اسلام چیزی است، رفتار ما چیزی دیگر

----------------------------------------------
می گفت هر چه از غرب به طرف كشورهای اسلامی نزدیك تر می-شدیم بی نظمی هم بیشتر می شد. می گفت ترسیدم بنای فكری بچه ها به هم بریزد. گفتم این ها ربطی به اسلام ندارد. اسلام چیزی است، رفتار ما چیزی دیگر.


* واكنش شهید بهشتی (ره) به متلك پرانی به بنی صدر در حضور ایشان

--------------------------------------------------------------------------------
به همه نشسته بودند پای تلویزیون. رئیس جمهور داشت سخنرانی می كرد. بد می گفت، از بهشتی. هر چه دوست داشت گفت. یكی پای تلویزیون متلكی به رئیس جمهور پراند. بهشتی عصبانی شد. گفت "حق ندارید این طور حرف بزنید. مسلمان است. "


* مراقب بود غیبت هیچ كس را نكند، حتی بنی صدر

---------------------------------------------------------
" بنی صدر كه هر جا می نشست پشت سرش بد می گفت. بعضی هم اصلا صاف به ش می گفتند انحصارطلب، وهابی، ضدامام. بهشتی خیلی مراقب بود. غیبت هیچ كس را نمی كرد. امام می گفت بهشتی مظلوم بود.


* فكر نمی كردند روحانی ها انگلیسی و آلمانی بدانند

------------------------------------------------------------
" خستگی از چشم های همه پیدا بود. بالاخره، اجلاس پایانی خبرگان قانون اساسی بود. همه هم بودند، همه نماینده های سیاسی كشورها. رفته بود جلو، با تك تكشان دست داده بود و ازشان تشكر كرده بود. به سه زبان؛ انگلیسی، عربی، آلمان. فكر نمی كردند روحانی ها انگلیسی و آلمانی هم بدانند.


* یك اتوبوس آدم جلوی خانه بهشتی

-------------------------------------------
" صبح بود، یك اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خانه ی بهشتی، یك نگاه كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. دعوا شده بود، یكی گفته بود "خونه بهشتی كاخه. " یكی دیگر گفته بود "هشت طبقه است. " راننده، بهشتی را می شناخت. همه را آورده بود جلوی خانه. گفته بود "حال ببینید و قضاوت كنید. "


* همه فدای امام

--------------------
" یك مادر شهید آمد جلو و گفت "پنج پسر و یك داماد دیگر دارم؛ همه فدای امام. " عصر بهشتی توی صحبتش گفت "به آمریكا بگویید چشم طمعت را از جمهوری اسلامی بكن. جامعهای كه مادرانی این چنینی دارد برای شیطان جایی ندارد. "


*می خواهند شما میلیون ها باشید

-----------------------------------------
می گفت "مواظب باشید، می خواهند شما میلیون ها باشید و تنها، تا چند نفری همراه شوند و غارتتان كنند. "


* همه از بازی خوبش تعجب كردند

--------------------------------------
شنا می كرد. والیبال بازی می كرد. كوه نوردی هم می رفت. رفته بودند كرج والیبال بازی كرده بودند. بقیه تعجب كرده بودند از بازی خوبش.


* دستگیری زن بنی صدر و واكنش شهید بهشتی (ره)

--------------------------------------------------------------
" بنی صدر كه فرار كرد، زنش را دستگیر كردند. زنگ زد كه زن بنی صدر تخلفی نكرده باید آزادش كنید. آزادش نكردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می كنم. می گفت "هر یك ثانیه كه در زندان باشد گناهش گردن جمهوری اسلامی است. "


* حق نداریم به رئیس جمهور تعرض كنیم

-----------------------------------------------
" بنی صدر از سفر داخلیش یك راست آمد جلسه. خندید گفت "همه شعار می دادند بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو كشتی ". بهشتی چیزی نگفت؛ نه توی جلسه؛ نه بعدش. می گفت "حق نداریم به رئیس جمهور تعرض كنیم. "


* روحانی و مردم مثل ماهی و آبند

---------------------------------------
"روحانی با مردم و در مردم زنده است و بدون آنها مرده " این ها را گفت و گفت "خدمت بی منت و گره گشایی؛ این ها است كه مردم از روحانی می خواهند. " می گفت "روحانی و مردم مثل ماهی و آبند. ماهی بدون آب می میرد. "



*از این همه شور و احساس لذت می برم

------------------------------------------------
بلند شد صورت داغ شده جوان را بوسید و گفت: از این همه شور و احساس لذت می برم. چه باك! انقلاب نگرانی دارد، خستگی دارد، خطر دارد اما پس شما جوانان چه كاره اید؟


* ماجرای روزنامه فروش منافق و شهید بهشتی(ره)

-----------------------------------------------------------
"خیانت های بهشتی! خیانت های بهشتی! " كار هر روزش بود؛ روزنامه مجاهد می گرفت روی دستش و سر چهار راه داد می زد. بهشتی می گفت "چه نوجوان با همتی. چقدر در مسیر خودش جدی است. " از جدیت نوجوان خوشش آمده بود. چهارراه، مسیر هر روزش شده بود.


*اول من را بشناسید بعد دعوتم كنید

-----------------------------------------
دعوتش كردند برایشان سخنرانی كند. گفت: اول من را بشناسید بعد دعوتم كنید. گفتند می شناسیم. گفت: من روحانی ای هستم كه نعلین نمی پوشم، تنها هم با افراد مذهبی در تماس نیستم، با افراد غیرمذهبی هم سرو كار دارم. اگر فردا دیدید عده ای بدون ریش و با كراوات به خانه و محل كارم می آیند تعجب نكنید. حالا اگر خواستید می آیم.


* ماجرای طلبه ای كه به حرف بهشتی گوش نكرد و منافق شد

-----------------------------------------------------------------------
آدرس یك فروشگاه را داد و گفت "كت و شلوارهای خوبی دارند، برو یك دست برای خودت بخر. " طلبه جوان ناراحت شد كه "من آمده ام تبلیغ كنم، شما می گویی برو كت و شلوار بخر؟ " بهشتی گفت "هر وقت زمانش رسید می گویم. ولی فعلا لباس نپوش. " به حرف بهشتی توجهی نكرد. كم كم هم رفت توی منافقین.


* خدا خودش حل می كند

-----------------------------
"اگر احساس وظیفه كنم به هر كس هر چه داده ام پس می گیرم " منظور امام از این جمله بنی صدر بود كه كرده بودش فرمانده كل قوا. اما تبلیغ می كردند كه امام بهشتی را گفته. گفته بودند: "به امام بگو، منظور خودش را واضح بگوید تا اتهام از شما رفع شود. " بهشتی گفته بود "خدا خودش حل می كند. "


* وقتی شهید بهشتی "اشهد انّ علیا ولی الله " نگفت

--------------------------------------------------------------
با جدیت می گفت "بهشتی سنیه. اشهد انّ علیا ولی الله نمی گه. " یكی به ش گفته بود "شب بپا پشت سرش نماز بخون تا بفهمی اشتباه می كنی. " به بهشتی هم سپرده بود "امشب كه فلانی می آد این جمله رو بلند بگو. " اذان و اقامه گفت ولی اشهد انّ علیا ولی الله نگفت. به بهشتی اعتراض كردند "تو كه هر شب می گفتی، حالا امشب چرا؟ " گفت "اگر امشب می گفتم به خاطر اون آقا بود. من كه همه وجودم محبت علی است چرا باید برای یك نفر دیگر بگویم؟ "


* او مخالف شما است

--------------------------
اسم جوان را داده بود كه برود عضو شورای صدا و سیما شود. گفته بودند این كه مخالف شما است، كلی علیه شما دنبال سند می گردد. گفته بود او جویا است و كنج كاو. چه اشكالی دارد كه سندی پیدا كند و مردم را آگاه كند.


* منزل یا هتل

------------------
رفته بود خوزستان؛ جلسه تا ساعت یك نیمه شب طول كشیده بود. گفته بودند برویم منزل یا هتل؟ همان جا در فرمانداری، عمامه را گذاشته بود زیر سرش و عبا را انداخته بود رویش و خوابیده بود.


زندگی من طلبگی است

----------------------------
خانم خانه رفته بود با ارث پدری خودش فرش خریده بود. رو كرده بود به خانم كه شما آزادید، این حق شما است ولی زندگی من طلبگی است. خانم طاقت ناراحتی او را نداشت، حتی یك لحظه. خودش رفت فرش را فروخت.


لامپ تعاونی را پس داد

---------------------------
لامپ خانه سوخت. رفتند از تعاونی دادگستری لامپ خریدند. بهشتی ناراحت شد. گفت من اینجا كار شخصی می كنم، باید لامپ را از مغازه معمولی با قیمت خودش بخرید. پس داد. لامپ خریدند از یك مغازه معمولی، با یك قیمت معمولی.


* برای كمك به فلسطین از مخارجشان می زدند

------------------------------------------------------
همه رو قانع كرده بود كه مسأله فلسطین، مسأله اسلام است. همه از مخارجشان می زدند به فلسطین كمك می كردند. انجمن اسلامی اروپا و آمریكا شده بود پایگاه كمك به فلسطین.


* نظر شهید بهشتی راجع به رجوی

-----------------------------------------
رو كرد به جمع و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف كه التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نكات مثبت.


*با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع كنید؟!

----------------------------------------------
الآن بهترین موقعیته، برای كمك به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم كه نداریم. آمار شهدای 15خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه! بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع كنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌كنه نه دروغ!


* جمعه متعلق به خانواده است

--------------------------------------
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند كه بهشتی رو بیاره. اومده بود كه آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم باهنر رو كه دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

*این نشانه تكبر است

--------------------------
به قاضی دادگاه نامه زده بود كه: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساك خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تكبر است كه حاضری دیگران را خفیف كنی.» قاضی رو توبیخ كرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...


* از پلكان حرام نمی‌شود به بام سعادت رسید

----------------------------------------------------
گفتند حالا كه «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج كرده، این شعار حرام است. از پلكان حرام كه نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.


* بگذارید چند «مرگ بر بهشتی»در حضور من بگویند

----------------------------------------------------------
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید كه به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت...


*حق نداری راجع به یك مسلمان اینطور حرف بزنی

--------------------------------------------------------
با بی‌ادبی بلند شد به توهین كردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یك مسلمان اینطور حرف بزنی. هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند كه یعنی بگذریم. گفت: شریعتی كه جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

* قرار است به فرزندم دیكته بگویم

----------------------------------------
اومده بودند در خانه بهشتی كه یك مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیكته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.
نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!



* آخرش یا پیروزی است یا شهادت.

----------------------------------------
غمگین رفته بود پیش بهشتی كه اوضاع چنین و چنان است. بهشتی خندیده بود و گفته بود: برادر! انقلاب با چهره ها و دل های افسرده تضمین نمی شود. دل های پرشور و نشاط و چهره-های شاداب می خواهد. این چیزی است كه از شما می خواهم؛ چون آخرش یا پیروزی است یا شهادت.

منبع: كتاب صد دقیقه تا بهشت - مجید تولایی



جستجو در وبلاگ
درباره من
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :